جلسه یازدهم
جلسه هشتم
عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ علیه السلام فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:
«إِنَّمٰا يَخْشَى اَللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ اَلْعُلَمٰاءُ»قَالَ: يَعْنِي بِالْعُلَمَاءِ مَنْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَهُ وَ مَنْ لَمْ يُصَدِّقْ فِعْلُهُ قَوْلَهُ فَلَيْسَ بِعَالِمٍ.
امام صادق علیه السلام راجع به قول خدای عز و جل (تنها بندگان دانشمند خدا از او ترس دارند) فرمود: مراد به دانشمند کسی است که کردارش گفتارش را تصدیق کند و کسی که چنین نباشد عالم نیست.
منبع
اصول کافی ترجمه مصطفوی، جلد ۱، صفحه ۴۴
مقام معظم رهبری:
دین اسلام، دین تبلیغاست. درست است که ما در دین مقدّس اسلام، برای پیشبرد هدفهای الهی و اسلامی، جهاد و شمشیر را داریم، اما اصل بر تبلیغ و تبیین است؛ یعنی اساس اسلام این است. جهاد، یک فلسفهی دیگر دارد. جهاد برای مقابله با قلدران و ستمگران و موانع تبلیغ و موانع گسترش نور اسلام است؛ اما آنجا که چنین مانعی وجود ندارد، یا حتی در آنجا که این مانع هم هست و جهاد امکانپذیر نیست، راه اساسی اسلام، دعوت و تبلیغ است.
منبع
بیانات در دیدار مسؤولان سازمان تبلیغات اسلامى سراسر کشور ۱۳۷۲/۰۲/۰۶
اعوذبالله من شیطان الرجیم بسمالله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب العالمين انه خير ناصر و معين و صلي الله علي محمد وآله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين
اهمیت محتوا در تبلیغ و نکات کلّی برای تدوین آن
ما توی جلسات قبلی گفتیم که از یه زاویه میشود تبلیغ را اینجوری نگاه کرد: یک بسته سه جزئی که یک جزئش میشود تهذیب مبلغ، یک جزئش میشود ارتباط مبلغ با مخاطب، یک جزئش هم میشود محتوایی که میخواهد به مخاطب ارائه بدهد. در جلسات قبلی در آن قسمت اول درباره عجب صحبت کردیم، این بار درباره موضوع دیگری میخواهیم صحبت کنیم ولی به عنوان مقدمه میخواهم دوباره روی مسئله تهذیب با تأکید خاصی متوقف شوم. ببینید نفس تهذیب یک فرد، یک مؤمن، خود این در جامعه اثرگذار است. یعنی چه؟ یعنی یک نفر فرض کنید گوشه خانهاش به وظیفه بندگی خود در برابر خدای خود عمل میکند. فرضها را دقت کنید. هر چه خدا گفته میگوید چشم. اما اصلاً ارتباط خاصی به صورت تبلیغی با جامعه ندارد. یک آدم معمولی در جامعه رفتوآمد و نشستوبرخاست دارد. نفس این تهذیب باعث جلب رحمت خدا بر جامعه میشود. آقا این نکته خیلی مهمی است، دقت کنید. یک کسی گوشهای اهل تهذیب نفس است، خدا به خاطر این آدم رحمتش را بر یک جامعه نازل میکند، به خاطر تهذیبش.
ببینید، حدیث در کافی شریف از امام باقر علیه السلام که؛
“إِنَّ اَللَّهَ لَيَدْفَعُ بِالْمُؤْمِنِ اَلْوَاحِدِ عَنِ اَلْقَرْيَةِ اَلْفَنَاءَ.1“
خیلی مهم است. خدا به واسطه یک مؤمن نابودی را از یک قریه، از یک شهر، حالا یک روستا، یک آبادی، دفع میکند، به خاطر یک مؤمن.
در روایت دیگری باز هم در کافی شریف حضرت میفرمایند امام باقر علیه السلام:
“لاَ يُصِيبُ قَرْيَةً عَذَابٌ وَ فِيهَا سَبْعَةٌ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ.2“
عذاب به یک آبادی، به یک شهری نازل نمیشود، نمیخورد در حالی که هفت مؤمن در آن باشند.
این روایت دیگری است که باز در کافی شریف آمده است از امام صادق علیه السلام. خیلی عجیب است. امام صادق علیه السلام میفرمایند:
“إِنَّ اَللَّهَ لَيَدْفَعُ بِمَنْ يُصَلِّي مِنْ شِيعَتِنَا عَمَّنْ لاَ يُصَلِّي مِنْ شِيعَتِنَا، وَ لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِ اَلصَّلاَةِ لَهَلَكُوا. وَ إِنَّ اَللَّهَ لَيَدْفَعُ بِمَنْ يُزَكِّي مِنْ شِيعَتِنَا عَمَّنْ لاَ يُزَكِّي، وَ لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِ اَلزَّكَاةِ لَهَلَكُوا. وَ إِنَّ اَللَّهَ لَيَدْفَعُ بِمَنْ يَحُجُّ مِنْ شِيعَتِنَا عَمَّنْ لاَ يَحُجُّ، وَ لَوْ أَجْمَعُوا عَلَى تَرْكِ اَلْحَجِّ لَهَلَكُوا وَ هُوَ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اَللّٰهِ اَلنّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اَلْأَرْضُ وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى اَلْعٰالَمِينَ».”
خدا به واسطه شیعیانی که نماز میخوانند عذاب را از کسانی که نماز نمیخوانند برمیدارد. و اگر همه با همدیگر نماز را ترک بکنند حتماً هلاک میشوند. و خدا به واسطه آن شیعیانی که زکات میدهند عذاب را از آن کسی که زکات نمیدهد برمیدارد. و اگر همگی اتفاق پیدا بکنند بر ترک زکات هلاک میشوند. و خدا به واسطه آن شیعیانی که حج را انجام میدهند عذاب را از کسانی که حج را ترک میکنند دفع میکند. اصلاً یک تفسیر جدید و متفاوت از این آیه، آیه دویست و پنجاه و یک سوره بقره، حضرت به وسیله این تبیین ارائه میدهند. این آیه میگوید اگر بعضی از مردم بعضی را دفع نمیکردند زمین فاسد میشد و خدا فضل و رحمتش بر عالمیان است. حضرت میگویند منظور از این “لولادفع الله الناس بعضهم ببعض” این است که خدا به واسطه بعضی از مردم هلاکت را از بعضی دیگر دفع میکند. بعد فرمودند:
“فَوَ اَللَّهِ مَا نَزَلَتْ إِلاَّ فِيكُمْ وَ لاَ عَنَى بِهَا غَيْرَكُمْ.3“
به خدا قسم این آیه فقط درباره شما نازل شده و غیر شما قصد نشده است. بحث من الآن چه بود؟ بحثم این بود: خود تهذیب مایه جلب رحمت به جامعه است، جلب رحمت خدا بر جامعه. یک آیتالله بهجتی گوشهای هست، خدا به خاطر آیتالله بهجت برکاتی را به ما نازل میکند. یک حاج قاسمی هست، مؤمن است، خدا به خاطر حاج قاسم برکاتی را نازل میکند. یک حضرت امامی هست یا شیخ مجتبی تهرانی هست یا یک حقشناسی هست یا آیتالله ناصری هست، خدا به واسطه اینها برکات و رحمت خودش را نازل میکند. آقا از این زاویه تهذیب اصلاً یک مسئله شخصی صرف دیگر نیست. من برای آدمهای دور و بر خودم، برای آدمهای جامعه خودم چیزی بالاتر از رحمت الهی را میتوانم جلب بکنم. هر کاری بکنم که بالاتر از رحمت الهی فیضی وجود ندارد که. من وقتی مهذب میشوم خودم، خدا به برکت تهذیب من به بقیه رحم میکند. بعد رحمت را که نازل میکند، هلاکت را که دفع میکند، این رحمت صرفاً رحمت دنیا نیست. دلهای آنها اگر نرم بشود برای شنیدن حرفهای خدا خودش رحمت است. اگر دل کسی قسی بشود برای شنیدن حرف خدا، خود این هلاکت است. رحمت و هلاکت صرفاً یک مسئلهای نیست که بگوییم مثل اقوام گذشته یک عذابی نازل میشود.
تألیف قلوب خودش یک رحمت است. اینکه خدا به واسطه وجود و حضور یک آدمی دلهایی را به هم نزدیک میکند، این مصادیق رحمت است.
من از این زاویه وقتی به تهذیب نگاه میکنم میگویم ما اگر هیچ کاری نکنیم… ببین این “اگر” “لو” است “إن” نیست. چون خیلی از این کارهایی که در مسیر تبیین و تفهیم دین وجود دارد، جزو وظایفمان است. ما اگر این وظیفه را انجام ندهیم اصلاً نمیتوانیم ادعای تهذیب بکنیم. به خاطر همین در مثال اولم گفتم فرض کنیم یک نفری وظیفهای غیر از این تهذیب ندارد و گوشه خانهاش نشسته است. ما اگر فقط تهذیب داشته باشیم با فرض اینکه کار دیگری وظیفهمان نباشد، خود این تهذیب بزرگترین کار است برای نجات جامعه و خدا به خاطر این تهذیب اتفاقات مبارکی را برای جامعه ایجاد میکند. من خیلی دست و پا میزنم در قسمت اول بحثم، چه در ماه مبارک رمضان چه در محرم بگویم نگاهمان را به بحث تهذیب عوض بکنیم. حالا محرم میخواهم روی یک مقولهای متوقف شوم. ماه مبارک رمضان روی عُجب متوقف شدیم. این دفعه میخواهم روی اخلاص متوقف شوم.
روایت از امام صادق علیه السلام که میفرمایند:
“مَن تَعَلَّمَ العِلمَ و عَمِلَ بِهِ و عَلَّمَهُ لِلّهِ، دُعِیَ فِي مَلَکوتِ السَّماواتِ عَظیماً.4“
هر کسی علم را یاد بگیرد، عمل کند به آن، و آن را به خاطر خدا یاد بدهد، او در ملکوت آسمانها بزرگ خوانده میشود. حالا کسی در آسمان بزرگ خوانده بشود بزرگ واقعی است دیگر. آنجا دیگر بزرگ تقلبی که نداریم.
در روایت دیگری امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند:
“إِنَّمَا اَلْعُلَمَاءُ فِي اَلنَّاسِ كَالْبَدْرِ فِي اَلسَّمَاءِ يُضِيءُ نُورُهُ عَلَى سَائِرِ اَلْكَوَاكِبِ”.
علما بین مردم مثل ماه شب چهارده در آسماناند که ماه شب چهارده چگونه است؟ نورش غلبه میکند بر ستارههای دیگر. علما هم اینگونهاند.
“خُذُوا مِنَ اَلْعِلْمِ مَا بَدَا لَكُمْ، وَ إِيَّاكُمْ أَنْ تَطْلُبُوهُ لِخِصَالٍ أَرْبَعٍ: لِتُبَاهُوا بِهِ اَلْعُلَمَاءَ، أَوْ تُمَارُوا بِهِ اَلسُّفَهَاءَ، أَوْ تُرَاءُوا بِهِ فِي اَلْمَجَالِسِ، أَوْ تَصْرِفُوا وُجُوهَ اَلنَّاسِ إِلَيْكُمْ لِلتَّرَؤُّسِ”.
هرچه از علم برایتان پیش میآید و توانایی دارید و زمینهاش هست، بگیرید. اما وقتی سراغ علم میروید مراقب باشید به خاطر چهار چیز سراغ علم نروید: یک – برای اینکه بروید با علمای دیگر، در برابر علمای دیگر مباهات کنید. بله ما هم کسی هستیم. یا برای اینکه بروید با آدمهایی که به هر حال چیزی حالیشان نیست، فهمشان پایین است، بروید بگو مگو و جدال بکنید. یا در جاهای مختلف بروید ریا کنید که آقا ما هم هستیم، ببینید! یا اینکه توجه مردم، نگاه مردم را به سمت خودتان بیاورید برای اینکه بتوانید برایشان ریاست بکنید. حواستان باشد،
“لاَ يَسْتَوِي عِنْدَ اَللَّهِ فِي اَلْعُقُوبَةِ اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَعْلَمُونَ”.
خدا وقتی میخواهد عقوبت بکند، در عقوبت پیش خدا کسی که میداند با کسی که نمیداند مساوی نیست. یعنی چه؟ چوبی که به آن کسی میزند که میداند خیلی چوب سنگینتری است.
“نَفَعَنَا اَللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ بِمَا عَلِمْنَا، وَ جَعَلَهُ لِوَجْهِهِ خَالِصاً.5“
خدا به آنچه به ما یاد میدهد به ما و شما فایده بدهد و آن را برای خودش خالص قرار بدهد.
یک روایت دیگر باز بخوانم از امام صادق علیه السلام، حضرت فرمودند:
“مَنْ أَرَادَ اَلْحَدِيثَ لِمَنْفَعَةِ اَلدُّنْيَا، لَمْ يَكُنْ لَهُ فِي اَلْآخِرَةِ نَصِيبٌ. وَ مَنْ أَرَادَ بِهِ خَيْرَ اَلْآخِرَةِ أَعْطَاهُ اَللَّهُ خَيْرَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ.6“
هر کسی حدیث یاد بگیرد، برود سراغ حدیث، قصدش چه باشد؟ منفعت دنیایی. در آخرت دیگر بهرهای ندارد. هر کسی هم حدیث یاد بگیرد، برود دنبالش به قصد اینکه خیر آخرت را به دست بیاورد، خدا خیر دنیا و آخرت را به او میدهد. اینها را خواندم مقداری ذهنها آماده بشود.
اگر به من بگویند از خطرناکترین احادیثی که برای صنف علما خواندی و شنیدی چه بوده؟ میگویم این حدیث. یعنی اصلاً بعضی وقتها احساس میکنم آدم نگاهش هم میخواهد بکند میترسد. خیلی حدیث عجیبی است و خیلی هشداردهنده است و چقدر ما نیاز داریم به اینکه قبل از هر دفعه و هر دوره تبلیغی این احادیث را به ویژه این حدیث را بخوانیم. آقا بازارگرمی نمیکنم. این حدیث را و محتواش را در ذهنتان حک کنید. نمیگویم حفظش کنید که اگر بتوانید حفظش هم بکنید خوب است، محتوایش را حک کنید در ذهنتان، از نان شب برای ما واجبتر است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
“إِذَا رَأَيْتُمُ اَلْعَالِمَ مُحِبّاً لِلدُّنْيَا، فَاتَّهِمُوهُ عَلَى دِينِكُمْ. فَإِنَّ كُلَّ مُحِبٍّ لِشَيْءٍ يَحُوطُ مَا أَحَبَّ. وَ قَالَ أَوْحَى اَللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لاَ تَجْعَلْ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْيَا، فَيَصُدَّكَ عَنْ طَرِيقِ مَحَبَّتِي. فَإِنَّ أُولَئِكَ قُطَّاعُ طَرِيقِ عِبَادِيَ اَلْمُرِيدِينَ. إِنَّ أَدْنَى مَا أَنَا صَانِعٌ بِهِمْ أَنْ أَنْزِعَ حَلاَوَةَ مُنَاجَاتِي عَنْ قُلُوبِهِمْ.7“
اگر عالمی را دیدید که محب دنیاست، دوستدار دنیاست، محبت دنیا در دلش است، در دینداریش متهمش کنید. یعنی بدانید دینداریش دینداری درست و حسابی نیست. عالم محب دنیا نمیشود. اگر هست، دینداریش مشکل دارد. هر کسی هر چیزی را دوست داشته باشد، دور همان میگردد. و خدا وحی کرد به داوود که داوود، بین من و بین خودت واسطهای را قرار نده، عالمی را واسطه قرار نده که فریفته و شیفته دنیا باشد. چرا؟ از اینجا آن هشدارها شروع میشود. عالمی که میخواهد واسطه بشود بین بندگان خدا و خدا، ولی محبت دنیا در دلش است، فریفته دنیاست، آن سد میکند، مانع میشود، اجازه نمیدهد تو به راه محبت من بیایی، راه محبت مرا میبندد. آقا این علمایی که محبت دنیا دارند راهزناند. دقت کنید راهزنهای بندههای مناند. کدام بندهها؟ المریدین، بندههایی که اراده کردهاند بیایند به سمت من. آقا یک عده بنده هستند مرید خدا، دنبال خدا میگردند، مقصودشان خداست. یک عده میآیند راهزنی میکنند، نمیگذارند این بندهها برسند به خدا. آنها کیان؟ آنها عالم محب دنیااند. خیلی ترسناک است ها! آقا یکی هست تو میخواهی بروی بکشانیاش بیاوری سمت خدا، یکی هست نه، دنبال خدا میگردد. یکی میآید نمیگذارد این به خدا برسد. او کیست؟ عالم است ولی عالمی که محبت دنیا در دلش است و نتوانسته از دلش بیرون کند. بعد: کمترین کاری که من با این عالم راهزن میکنم این است که شیرینی مناجات خود را از دل اینها میکَنَم. شیرینی محبت، شیرینی مناجات خودم را از دل اینها میکنم. نمیگذارم در مناجات با من مزهای ببرند. آره، راهزن راه خدا میتواند یک مبلغی باشد که رفته از خدا بگوید ولی در دلش محبت دنیاست. دقت کنید ها! این نمیرود حرف غیر خدا بزند ها، این نمیخواهد حرف غیر خدا بزند، ولی این محبت دنیا که در دلش است انگار میخواهد و نمیخواهد. “يَحُوطُ مَا أَحَبَّ ” روایت این را میگوید دیگر. اصلاً کلاً ذهنش، دلش دارد دور دنیا میچرخد. این نمیتواند محبت خدا را با حرفهایش در دلها جا بدهد. بعد میگوییم چرا بعضی از حرفهای ما اثر نمیکند؟ چه میشود این همه حرف میزنیم، دست و پا میزنیم ولی انگار میخ بر سنگ میکوبیم و آب در هاون.
حالا نشانههای اخلاص چیست؟ این روایت را هم از امیرالمؤمنین علی علیه السلام گوش کنید که از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند:
“مَنْ طَلَبَ اَلْعِلْمَ لِلَّهِ، لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلاَّ اِزْدَادَ فِي نَفْسِهِ ذُلاًّ، وَ فِي اَلنَّاسِ تَوَاضُعاً، وَ لِلَّهِ خَوْفاً، وَ فِي اَلدِّينِ اِجْتِهَاداً. وَ ذَلِكَ اَلَّذِي يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ، فَلْيَتَعَلَّمْهُ.”
هر کسی علم را برای خدا دنبال بکند، می خوام ببینم من برای خدا دنبال علم هستم یا نه حضرت دارن نشونههاشو میگن. آقا بعضی وقتا این روایتو که میخونیم بعد از جلسه میان میگن که حاج آقا اصلاً ما پشیمون شدیم بریم تبلیغ. برو نخواستم. من میگم کسی که پشیمون میشه بعد از شنیدن این حرفا به نظر من تا یه اندازه خیلی زیادی حرفو خوب فهمیده. اون کسی که این حرفا رو میشنوه و هیچ فرقی نمیکنه دو حالت داره دیگه. یا به لطف خدا مرتب کارش و منظمه و مهذبه و همه کارش ردیفه. خب التماس دعا. یا نه؟ توهم تهذیب زده تو سرش، توهم اخلاص زده تو سرش که خدا نجاتش بده. یا اینکه نه اصلاً دیگه بیخیاله اصلاً از یه گوش میشنوه و از یه گوش درمی کنه. ولی اون کسی که پشیمون میشه از تبلیغ رفتن یه ذره کارش مشکل داره. آقا خب شوخی نیست مگه، با این حرفا میشه به این راحتی کنار اومد. گفتم بعضی از این حرفا رو از بس نزدن، از پس هِی هرچی ما خواستیم بریم تبلیغ گفتن چی به مردم بگو، انقدر اینو برجسته کردن “چی بگو، چی بگو”، اصلاً یادمون رفته خب کی میخواد بره این حرفا رو بزنه؟ این ظرفی که بناست این حرفا توش جا بگیره بعد بره اونو تعارف کنه به مردم اون چیه؟ اون ظرفه اگه کثیف باشه که خب مردم میلی به اون محتوا پیدا نمیکنن که. هر کسی علم رو برای خدا طلب میکنه به بابی از علم نمیرسه مگر اینکه در درون خودش احساس ذلت میکنه و این احساس ذلت هم زیاد میشه به ازای هر چیزی از علم که دریافت میکنه، درون خودش ذلت بیشتری حس میکنه. آقا این نشونه طلب خالصانهی علمه ها. و هرچی میره بین مردم قدر علمش بیشتر میشه تو مواجهه با مردمم تواضعش بیشتر میشه. هر چقدر علمش بیشتر میشه خوفشم از خدا بیشتر میشه. تو دینشم اهل تلاش و کوشش بیشتری میشه. این او کسی است که از علمش فایدهای به او میرسد، سود میکند. این هم برود دنبال علم، خیالش راحت! اما:
“وَ مَنْ طَلَبَ اَلْعِلْمَ لِلدُّنْيَا وَ اَلْمَنْزِلَةِ عِنْدَ اَلنَّاسِ وَ اَلْحُظْوَةِ عِنْدَ اَلسُّلْطَانِ، لَمْ يُصِبْ مِنْهُ بَاباً إِلاَّ اِزْدَادَ فِي نَفْسِهِ عَظَمَةً، وَ عَلَى اَلنَّاسِ اِسْتِطَالَةً، وَ بِاللَّهِ اِغْتِرَاراً، وَ مِنَ اَلدِّينِ جَفَاءً. فَذَلِكَ اَلَّذِي لاَ يَنْتَفِعُ بِالْعِلْمِ. فَلْيَكُفَّ وَ لْيُمْسِكْ عَنِ اَلْحُجَّةِ عَلَى نَفْسِهِ وَ اَلنَّدَامَةِ وَ اَلْخِزْيِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ.8“
آن کسی که علم را برای دنیا طلب میکند، برای اینکه جایگاهی بین مردم پیدا کند، مقامی پیش سلطان/پادشاه پیدا بکند، هر بابی از علم که به روی این باز میشود، به همان اندازه در درون خودش احساس بزرگی میکند و در مردم نسبت به مردم احساس یک سر و گردن بالاتر بودن میکند و غفلتش هم از خدا بیشتر میشود و از دین هم دورتر میشود. این کسی است که علم برایش دیگر فایده نخواهد داشت. دست نگه دارد، دست نگه دارد، سراغ علم نرود. از اینجا به بعدش به دردش نمیخورد. آن را درست کند، بعد برود سراغ علم. پشیمان میشود و روز قیامت هم خوار میشود.
کلامی از امام خمینی (ره) در باب اخلاص
چند تا جمله از امام بخوانیم. امام به بحث اخلاص که میرسند، خیلی کلاً امام چکشهایش چکش خیلی کوبندهای است. در کتب اخلاقی آن جاهایی هم که به بحث اخلاص میرسند اصلاً یکجوری خلاصه بحث را مطرح میکنند که آدم قشنگ میفهمد که اوضاعش چقدر خراب است. در اربعین حدیث دو جا در این باره توصیه ای کلماتی دارند که دل را خیلی متوجه خدا میکند. یک جا میگویند:
در هر حال از خدای مهربان در هر وقت خصوصاً در خلوات با تضرع، استکانت و عجز و مذلت بخواه که تو را هدایت کند به نور توحید و قلب تو را منور کند به بارقه غیبی، به بارقه غیبی یک بینی و یک پرستی، تا از همه عالم وارهی و همه چیز را ناچیز دانی و با تضرع از آن ذات مقدس خواهش کن که اعمال تو را خالص گرداند و تو را هدایت فرماید به طریق خلوص و ارادت.9
ای عزیز، نام نیک را از خداوند بخواه. قلوب مردم را از صاحب قلب خواهش کن با تو باشد. تو کار را برای خدا بکن. خداوند علاوه بر کرامتهای اخروی و نعمتهای آن عالم، در همین عالم هم به تو کرامتها میکند، تو را محبوب مینماید، موقعیت تو را در قلوب زیاد میکند، تو را در دو دنیا سربلند میفرماید. ولی اگر بتوانی، ولی اگر بتوانی با مجاهده و زحمت قلب خود را از این حب هم به کلی خالص نما، (یعنی اصلاً فکرش را هم نکن که بگویی خدایا من دوست دارم مثلاً اینجوری بشوم، حالا خودت دل مردم را به سمت من بیاور. ول کن اصلاً!) باطن را صفا ده تا عمل از این جهت خالص شود و قلب متوجه حق گردد، روح بی آلایش شود، کدورت نفس برطرف گردد.10
آقا ما اگر در مسئله اخلاص و به خاطر خدا کار کردن کوتاهی بکنیم، مطمئناً اولین جایی که اثر میگذارد، دقیقاً روی سخنرانی و صحبت ما با مردم است. دقیقاً روی حرفهای ارتباطی که با مردم برقرار میکنیم، در طرز ارتباطمان اثر میگذارد. یک حرف میخواهیم بزنیم چون در ذهنمان این است که مردم هم جایگاهی دارند برای خودشان و ما از مردم هم سود و زیانی متوجهمان میشود، میبینی یک سری حرفها را نمیزنیم چون مردم بدشان میآید. یک سری حرفها را خیلی تأکید میکند، حالا اینقدرها هم تأکیدی نیست چون مردم خوششان میآید. یک روضههایی را یکجوری میخوانیم که مردم خوششان بیاید. یک روضههایی را هم نمیخوانیم چون که مردم با آن حال نمیکنند. چرا؟ چون برای مردم جایگاه قائلیم. کجا؟ در عزت. کجا؟ در مقام و در سود و زیان دادن به ما. جایگاه قائلیم. به همین دلیل نمیتوانیم به این راحتی از مردم خلاص بشویم.
وقتی درباره “لِيَبلُوَكُم أَيُّكُم أَحسَنُ عَمَلاً”11 امام صادق علیه السلام صحبت کردند فرمودند:
“لَيْسَ يَعْنِي أَكْثَرَ عَمَلاً، وَ لَكِنْ أَصْوَبَكُمْ عَمَلاً. وَ إِنَّمَا اَلْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اَللَّهِ، وَ اَلنِّيَّةُ اَلصَّادِقَةُ وَ اَلْحَسَنَةُ.”
اینکه خداوند فرمود برای امتحان شما که کدوم نیکو کارتر هستید، عمل نیکتری دارید شما رو آفریدیم، معناش این نیستش که کدومتون بیشتر عمل دارید، بلکه آن کسی که عملش درستتر است. عمل درست، عملی که به هدف میخورد، کدام است؟ اینکه از خدا بترسی و نیتت هم درست باشد، و کار را درست بکنید. بعد حضرت فرمودند:
“اَلْإِبْقَاءُ عَلَى اَلْعَمَلِ حَتَّى يَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ اَلْعَمَلِ. وَ اَلْعَمَلُ اَلْخَالِصُ اَلَّذِي لاَ تُرِيدُ أَنْ يَحْمَدَكَ عَلَيْهِ أَحَدٌ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.12“
چقدر کار سخت میکنند. عمل خالص چیست؟ عمل خالص آنی است که تو نخواهی کسی غیر از خدا به خاطر آن عمل تو را ستایش کند، تعریفت کند. آقا منبر میره میاد پایین اصلاً منتظر به به و چه چه. به به و چه چه ای که نمیاد حس میکنه مردم خلاصه قدرت درک و فهمشون اومده پایین. وقتی تعریف میکنند ازش حسابی کیف میکند. وقتی دو تا نقد بکنند به او حسابی بادش خالی میشود، از آنهایی که نقد کردند ناراحت میشود. اینها همش نشانه این است که این عمل خالص نشده دیگر.
اینجا یک توقفی بکنم. خلوص تبلیغ برای خدا یعنی چه؟ در مرحله اول من وظیفهام است کلام خدا را به مردم برسانم، وظیفهام است کلام اهل بیت علیهم السلام را به مردم برسانم، وظیفهام است دین خدا را برای مردم تبیین بکنم. دقیقاً همانجوری که وظیفهام (است) نماز ظهر بخوانم و اگر به خاطر کسی نماز ظهر بخوانم باطل میشود نمازم. تبلیغم هم اگر به خاطر چیزی غیر از خدا انجام بدهم باطل است. من فقط برای این… هر قصدی غیر از این وارد شد، میشود غیر خالص، باطل میشود. آقا هر قصدی غیر از اینها، هر قصدی غیر از این… تبلیغ یک عبادت است. دیگر به هر قصدی غیر از خدا در آن وارد شد، دیگر عبادت نیست. میتواند تجارت باشد، آره ولی دیگر عبادت نیست. بعد دیگر از آن توقع اثر هم نداشته باش. حالا شاید یک کسی از مخاطبان من، بدترین آدم هم، برایش یک حرفی را بزنی، روی هوا بگیرد. اما آن به خاطر پاکی قلب و صفای دل اوست. من هم یک ضبط صوتام اینجا. به خاطر همین است میگویم اگر کسی این حرفها را شنید، پشیمان شد (که) برود تبلیغ، حرف را خوب فهمیده است. هر قصدی غیر از قصد خدا. آقا یک خورده قاطی داشته باشد، خب به همان اندازه دیگر… شما الآن نمازت را یک ذکرش را به خاطر دیگران بگو، به خاطر اینکه دیگران خوششان میآید. حکم نماز چه میشود؟ من دارم تبلیغ میکنم به خاطر خدا و … این “وَ” اومد، دیگر تمام است.
آقا باور بکنید مردم هنوز هم که هنوزِ با تمام این چیزهایی که میبینید فرق حرف خالصانه و غیر خالصانه را میفهمند. باور کنید میفهمند. باور بکنید مشکل خیلی از ما نداشتن قدرت بیان نیست. خواهش میکنم به این نکات دقت کنید. باور کنید احساساتی نشدهام و این حرفها را میزنم. مشکل خیلی از ما نداشتن قدرت بیان نیست. مشکل خیلی از ما نداشتن صدای خوش نیست. مشکل خیلی از ما تسلط علمی آنچنانی به مباحثی که میخواهیم مطرح کنیم نیست. باور کنید آدم اگر خلوص داشته باشد، خالصانه، به خاطر ادای وظیفه خودش، به قصد انجام وظیفه بندگیاش، به قصد انجام وظیفه طلبگیاش برود جلو، خدا به سادهترین حرفش بیشترین برکت و تأثیر را میدهد.
کاش میشد این وزنی که این روزها در طلبهها و آقایان روحانی و معمین و مبلغین بین محتوا و تهذیب برقرار شده است، کاش حداقل میشد نسبت مساوی برقرار کرد. کاش به آن اندازهای که به محتوا اهمیت میدهند، به همان اندازه به تهذیب و خلوص اهمیت میدادند. این در حاشیه بودن، آن هم در خیلی حاشیه بودن، واقعاً آفت بزرگی است.
من نمیدانم چرا وقتی یک نفر صدای خوبی ندارد، بیان خوبی ندارد، کلاً دیگه از تبلیغ ناامید میشود. ولی چرا یک کسی که صدای خوبی دارد، بیان خوبی دارد، ولی اخلاص ندارد، چرا این از تبلیغ ناامید نمیشود؟ حالا کدام باید از تبلیغ ناامید بشوند؟ ببین این مثالی که الآن زدم خیلی واضح بود. نه؟ اونی که بیان خوبی ندارد، صدای خوبی ندارد، (از) تبلیغ ناامید است. اونی که بیان خوبی دارد، صدای خوبی دارد، تسلط خوبی دارد، اخلاص ندارد، این از تبلیغ ناامید نیست. خب چه تصویری از تبلیغ در ذهنها نقش بسته است که اون ناامید است، این ناامید نیست؟ در حالی که اگر بناست کسی ناامید باشد، اونی باید ناامید باشد که اخلاص ندارد. اونی که به خاطر غیر خدا میرود تبلیغ میکند، آن باید ناامید باشد. تبلیغ بدون صدا و بدون بیان میشود ولی تبلیغ بدون اخلاص نمیشود. تبلیغ بدون اخلاص شاید هایوهوی داشته باشد اما ماندگار نیست، اثر ندارد. تبلیغ با صدا و با بیان شاید جمعیت بیاورد اما کو اثرش؟
تبلیغ خالصانه چی؟ تبلیغ خالصانه شاید جمعیت نیاورد. شاید پنج نفر بنشینند پای حرف تو، ولی تو اثری که روی این پنج نفر میگذاری بیشتر از اثری است که یک کسی که خلوص ندارد با هزار نفر، دو هزار نفر دارد صحبت میکنند. من اصلاً فکر میکنم ما نیازمند به یک انقلابیم، یک نهضتیم، برای اینکه تصویر تبلیغ در ذهنها عوض بشود. اینقدر نگاه مادی به تبلیغ که اگر ابزار سر جایش بود، مثل بیان و صدا و فلان، همه چیز تمام است، این را باید عوضش کنیم و باید بشکنیمش. اصلاً یکی از دلایل انگیزه زیاد من برای جلسات تبلیغ که وقت میگذارم برایش این است: ببینیم میتوانیم یک جا بشکنیم این را که اگر یک کسی نه بیانی داشت نه صدایی داشت بگه خدایا من به اندازه توان خودم میتوانم الآن بروم در یک روستایی که هیچکس نمیرود. خوشبیانها و خوشصداهایی که آنجا نمیروند، آنها بازارشان گرم است، اینها به یک روحانی معمولی هم قانعاند. بروم مقداری با آنها نشستوبرخاست بکنم با اخلاق (خوب)، دو تا احکامی هم که بلدم بهشان بگویم، دو تا حدیث برایشان بخوانم. آن هم به خاطر تو. اسم من را هم بنویس جزو کسانی که برای دینت زحمت کشیدهاند. فقط تو.
این ذهنیت عوض بشود. این هم میشود یک مبلغ. و شاید همین بتواند اثری را که در جامعه میگذارد با آن قیدهایی که اول گفتم، که آقا این مهذب باشد، به خاطر خدا برود. این در یک روستایی در استان فلان دارد تبلیغ میکند. برکتش را دارند هیئتهای بزرگ شهر میبرند. خدا به خاطر این آدم مهذبی که خالصاً لوجه الله پا شده آمده در یک روستای دورافتاده تبلیغ میکند، به اهالی آن روستا که هیچی، به اهالی روستاهای اطراف که هیچی، به کل آن شهر رحمتش را نازل میکند. باور کنید ما خیلی از این رحمتهایی را که احساس میکنیم با وجودمان و دنبال دلیلش میگردیم و دلیلش را پیدا نمیکنیم به خاطر همین آدمهای خوب است.
اما یک قسمت دیگری از این اخلاص، یک قسمت دیگری از این اخلاص آن بحث داغی است که همیشه داشتیم، که آقا این را با خودمان حل بکنیم سخت است. تمرین کنید، خلافش عمل بکنید، بتوانید با نفستان مبارزه کنید. در ذهنتان، در ذهنتان هم فکر نکنید که من اینجا میروم چقدر به من میدهند. حتی در ذهنتان.
آقا این یک قاعده است. شما در قرآن بگردید، یک عالمه آیه پیدا میکنید که به ما میگویند پیغمبران در برابر رسالتشان اجری طلب نمیکردند. اجر را به عهده چه کسی میدانستند؟
“إِن أَجرِيَ إِلّا عَلى رَبِّ العالَمينَ”.13
من فقط اجرم را از خدا میخواهم، رب العالمین. از شما چه میخواهم؟ هیچ. من از شما فقط میخواهم که؛
“قُلْ ما أَسئَلُكُم عَلَیهِ مِن أَجرٍ إِلّا مَن شاءَ أَن یَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبیلاً”.14
اجر من میدانید چیست؟ اجر من این است که شما راه خدا را بگیرید و بروید جلو. این اجر من. اجر من عمل کردن به این حرفهایی است که از خدا برایتان گفتم. اینکه من بروم به خاطر اینکه درآمدی کسب بکنم با اینکه میروم و یک چیزی هم به من میدهند. این دو تا چیز است.
اما مراقب باشید این قسمت… من آمدهام در این محرم کار را سخت کنم ها. در این قسمتی هم که میرویم، حالا هرچی دادن بهش فکر نکنید چون این هم مطمئناً خلوص را زیر سؤال میبرد. به آن فکر نکن. آقا وظیفه است بروی؟ برو. من میدانم خیلی چیزها متضادش در ذهنتان میآید. بعد از جلسه. به خاطر همین گفتم گپ بعد از جلسه باشد، گعده بعد از جلسه باشد. بنشینید با هم بحث کنید. اشکالی هم ندارد. ولی مراقب باشید، مراقب باشید، نرویم به این سمت و سو که آرام آرام ببینیم ما داریم به تبلیغ به عنوان یک منبع درآمد نگاه میکنیم، این خطرناک است. باور کنید.
این حدیث را بخوانم. مفضل یک وصیتی دارد برای رفقای شیعهاش. خواندنی است. در تحف العقول آمده است. بعد سفارش میکند به هر حال به عنوان یک کسی که با امام صادق علیه السلام بوده، توصیههایی دارد. یک جا میگوید:
“لاَ تَأْكُلُوا اَلنَّاسَ بِآلِ مُحَمَّدٍ”.
میگوید که به وسیله اهل بیت از مردم نخورید.
“فَإِنِّي سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: اِفْتَرَقَ اَلنَّاسُ فِينَا عَلَى ثَلاَثِ فِرَقٍ.”
من خودم شنیدم از امام صادق علیه السلام که حضرت میفرمودند: مردم درباره ما سه دسته شدند. دقت کنید این سه دسته را ها!
“فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا اِنْتِظَارَ قَائِمِنَا لِيُصِيبُوا مِنْ دُنْيَانَا فَقَالُوا وَ حَفِظُوا كَلاَمَنَا وَ قَصَّرُوا عَنْ فِعْلِنَا، فَسَيَحْشُرُهُمُ اَللَّهُ إِلَى اَلنَّارِ.”
یک عدهای هستند از شیعیان ما منتظرند که امام زمان علیه السلام بیاید برای چه؟ برای اینکه دنیاشان آباد بشود. بعد حرف میزنند، حرف ما را میزنند، احادیث ما را حفظ میکنند، ولی در عمل اصلاً مثل ما نیستند. اینها جایشان کجاست؟ آتش است.
“وَ فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا وَ سَمِعُوا كَلاَمَنَا وَ لَمْ يُقَصِّرُوا عَنْ فعْلِنَا لِيَسْتَأْكِلُوا اَلنَّاسَ بِنَا، فَيَمْلَأُ اَللَّهُ بُطُونَهُمْ نَاراً، يُسَلِّطُ عَلَيْهِمُ اَلْجُوعَ وَ اَلْعَطَشَ.”
یک عدهای هستند انگار ما را دوست دارند، حرف ما را میشنوند، و در عمل مثل ما هم عمل میکنند. اما چرا این ابراز محبت؟، این همراه شدن در عمل برای چه است؟ به خاطر اینکه مردم بگویند به به عجب آدمهایی! دیگر آدم به اینها پول ندهد، به چه کسی پول بدهد؟! خدا شکمهای اینها را پر از آتش میکند. گرسنگی و تشنگی هم برایشان مسلط میکند.
“وَ فِرْقَةٌ أَحَبُّونَا وَ حَفِظُوا قَوْلَنَا وَ أَطَاعُوا أَمْرَنَا وَ لَمْ يُخَالِفُوا فِعْلَنَا، فَأُولَئِكَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ.15“
یک عدهای هم هستند دوستمان دارند، حرفهای ما را حفظ میکنند، امر ما را اطاعت میکنند، با رفتار ما، با فعل/عمل ما مخالفت نمیکنند. آنها از مایند و ما هم از آنها.
مرحوم میرزا حسین نوری در این کتاب لؤلؤ و مرجان… من دوست دارم این کتاب را، ادبیاتش خب خیلی ادبیات سختی است (برای) دوره خودش. خیلی دوست دارم این را روان بنویسم. بعضی جاهایش واقعاً انگار میرزا حسین نوری همین الآن بوده و برای همین الآن نوشته. البته باید بگوییم انگار این معضلات کشدار بوده در تاریخ. ولی خیلی جالب است این حدیث را میآورد در کتاب لؤلؤ و مرجان که در آداب اهل منبر است. بعد، آن فرقه دوم، فرقه دوم کسانی بودند که نه، ظاهراً دوستدار بودند و حرفهای ما را میگفتند، در عمل هم مثل ما بودند، ولی قصدشان چه بود؟ خلاصه جیب مردم بود. میگوید:
و جمله شراره آتش فرقه دوم دامن بسیاری از اهل علم را گرفته و از افراد واضحه و مصادیق معلومه ایشان است، جماعتی از طایفه جلیله روضهخوانان که اصل غرض ایشان از تعلم این فن و آموختن آن و آموختن آنچه متعلق به روضهخوانی است از اخبار فضائل و مصائب و خطب و مواعظ، بلکه بعضی از مسائل دینیه که به اصطلاح ایشان در آن جای گریز است از آنها، به اصل مقصد مجرد کسب و تحصیل مال است. (میگوید اینها دنبال فضائل اهل بیت که میروند، دنبال مصائب که میروند، بعضی از مسائل دینی را هم که یاد میگیرند که میشود از آن گریز زد به کربلا، خب اینها را که یاد میگیرند، دنبال پولند.) بدون سَتر و تقیه و توریه. (میگفت اصلاً تقیه هم نمیکنند. )بلکه مثل سایر اهل کسب و تجارت معامله کنند و در زیادی و کمی مباحثه و گفتگو نمایند: “آقا کمتر شد؟ پاکتش را بیشتر کن.” چانه میزنند و برای اذن در رفتن مجالس و عرض متاع خود بر مشتریان واسطهها فرستند.( اینکه میگویم برای امروزه ها، میخواهد برود فلان مجلس، مجلس خلاصه شنیدن که … یک واسطه میفرستد: “آقا فلانی هم وقتش خالی است. تقویمش را نگاه کرده، میتواند بیاید ها! )” و رقعهها نویسند. و بعد از رفتن و خواندن، بیاذن یا باذن (دیگر بعضی همینجوری هنوز هم هست؛ مداح میرود در یک جلسهای مثلاً بلندگو را شروع کند به خواندن، بلندگو را میدهند به او. از قدیم رسم بوده، الآن هم هنوز هم هست. وقتی میرود، حالا یا با اذن رفته خوانده یا) بیتعیین مقدار عوض. (خب وقتی رفته، مشخص نکرده چقدر به او بدهند، ) اگر از آنچه قصد کرده از عوض به ازای این خواندن نقصی شود خشم کند (که “کم دادی!”) و بد بگوید و صاحب مجلس را رسوا و مفتضح کند. بلکه بعضی از پستفطرتان ایشان در بالای منبر سؤال کنند و بانی طلبند و به آنچه خواندند معامله کنند. (دقیقاً انگار من الآن نمیگویم. ) و از عجایب مضحکه آنکه با این کاسبی و تجارت و معاوضه دنیا به آخرت، در مجالس و محافل و بالای منابر افتخار کنند و خود را از چاکران خاص حضرت سیدالشهداء علیه السلام شمرند و خویشتن را صاحب حقوق عظیمه بر همه و مستحق هرگونه توقیر و اکرام و تعظیم و احترام دانند و از این جهت گاهی در بالای منبر میگویند: “آقایم امام حسین علیه السلام چنین کرد، چنین فرمود، با شما چنین کند…” بیچاره جاهل غافل از آنکه میان او و آن حضرت ابداً علاقه نیست و بین ایشان دورتر است از ما بین زمین و آسمان و قدر و رتبهاش پستتر است از پستترین کسبه، مانند حمال و سبزی فروش، و نامش در دفتر کسبه ثبت است و باید مثل ایشان هر ساله به حساب منافع خود از این تجارت برسد.16
اصلاً دیگه عصبانی شده، زده به سیم آخر! بعد یک قسمتی دارد، آن را حذفش میکنند، بخوانیدش، بروید بخوانید.
“و لکن روضه خوان آنگاه در قطارِ چاکرانِ آن حضرت دَرآیَد که آنچه گوید برای حق عزوجل و ادای حق اولیائش علیهم السلام باشد و اِلّا کاسبی خواهد بود”.17
آقا من حرفم را تمام کنم. ببینید بعضی از این چیزهایی که گفتم یقیناً انجام دادنش سخت است. این را بگویم. ولی آن جمله امام را برای این خواندم. امام میگوید: برو در خانه خدا خلوت کن. بگو خدایا میخواهم خالص باشم برایت. میخواهم بروم تبلیغ دین تو. هزار تا ناخالصی میآید برای اینکه نیت مرا معیوب کند. تعریف مردم، منبرم بگیرد نگیرد؟ یکی آمده، سوادش از من کمتر، صدایش قشنگتر، دو هزار نفر نشستهاند پای منبرش. من آمدهام اینجا پنجاه نفر، صد نفر نشستهاند. آن هم تا بیاید مجلس تشکیل بشود اولش با پنج نفر، ده نفر باید شروع کنم. اینها هی میآید سراغم و نیتم و چه میکند؟ چرا من اینجوریام؟ چرا چرا مردم نمیفهمند؟ چرا قدر مرا نمیدانند؟ چرا تعریفم را نمیکنند؟ چرا جوان پای منبر من کم است؟ چرا جوان آنجا بیشتر میرود؟ چرا اینجا همش پیرند، نصفشان هم خوابند؟ چرا برای مداحی بیشتر میآیند؟ چرا برای سخنرانی کمتر میآیند؟ چرا نمیدانم مداح روضه میخواند انقدر گریه میکنند؟ چرا پای روضه من گریه نمیکنند؟ آخر خدایا من به خاطر پول نیامدهام ولی خداییاش اینی هم که دادند سزا نبود. قربونت برم. خب سال دیگر حالا به یک بهانهای اینجا دیگر نمیآیم. آقا اینها همش وسوسههای شیطان است.
هیچ چیز مهمتر از خلوص نیست در تبلیغ، هیچ چیز، هیچ چیزی اثرش از خلوص بیشتر نیست.
من اگر بخواهم قضاوت بکنم با شناختی که از آقای قرائتی دارم در موفقیتش، واقعاً یک مبلغ موفق است، تعارف نداریم. پای موفقیتش را امام امضا کرده، نمیدانم شهید مطهری امضا کرده، آقا امضا کرده، مراجع امضا کردهاند. یک بار فکر کنم برایتان گفتم، مخالفان اولیهاش، آنها هم پای موفقیتش را امضا کردهاند. خود ایشان میگفتند (فکر کنم بهتان گفتم که) میگفت اوایل جوانیام در قم یکی از علما، ایشان گفت کی، مرا دید؟ رفتم جلو. گفتم بابا من یک طلبه ام میروم پای تابلو اینها را مینویسم و برای بچهها یک توضیح دادم چه کار میکنم. برگشت گفت: “جمع کن این لوس بازیها را، درست را بخوان، فلان و بهمان. خیلی زد در ذوقم. سی سال بعد او مرا در خیابان دید. یکهو نگاهم کرد، گفت: “شما قرائتی هستید؟” گفتم بله. “کثّرالله امثالکم، کثّرالله امثالکم “. اونی که میگفت جمع کنی این لوس بازیا رو سبک آقای قراتی که عوض نشد همون سبکه بود که توضیح داد برای ایشون گفتش که برو این کارا رو جمع کن برو طلبگیتو بخون همون میگه کثّر الله امثالک اگر به من بگویند دلیل موفقیتهای آقای قرائتی که صدای آنچنانی هم ندارد، به قول خودش میگوید اصلاً نمیتواند روضه بخواند درست و حسابی. ببین من هیچ ویژگی بالاتر از اخلاص در ایشان پیدا نکردم. عجیب.
هیچ وقت یادم نمیرود. در یک جمعی من در یک برههای به یک دلیلی، حالا در جمعهای خاصی که بودم، توفیق داشتم پای اخلاق خصوصی ایشان باشم. یعنی در جمع اصلاً سه چهار پنج نفری. یک منبری آمد که خیلی پای منبرش شلوغ میشد. تعریف کرد پیش ایشان. من هم میشناختم آن بنده خدا را میشناختم. تعریف کرد، تعریف کرد. ایشان هم شنید. بعد از او درخواست کرد که حتماً فلان روز که جلسه مان را، بیاید در جلسهمان. ایشان رفت. وقتی رفت… حالا حساب بکن این قصهای که میگویند برای شصت سال پیش نیست ها! شاید مثلاً برای فرض کنید پانزده سال پیش. بعد برگشت به ما گفتش که این چیزهایی گفت، آماری داد که من قرائتی نتوانستم بعد این همه وقت این آمار را داشته باشم و مرا دعوت کرد که بروم جلسهاش. من حرفی ندارم بروم جلسهاش. ولی به هر حال باید بدانم این چه کسی است که یک وقت رفتن من باعث تأیید یک چیز اشتباه نشود. بعد برگشت گفت از یک طرف هم، نکند یک وقت خدایی نکرده، حالا مضامین حرف، حسادتی بیاید سراغ من و من به خاطر این حسادت نخواهم بروم ها! بروم یک جمعی را ببینم پای صحبت یک جوان نشستهاند که من قرائتی بعد از این همه سال نتوانستم این جمعیت را جمع کنم. این را شما به من بگویید اگر تأیید میکنید، من میروم که نکند یک وقت به خاطر حسادت من… آقا این واقعاً ارزشمند است، واقعاً ارزشمند است این خلوص. غیر از آن چیزهایی است که آقای قرائتی میگویند.
امام وقتی حرف میزدند، بسم الله که میگفتند، مردم گریه میکردند. باور بکنید به خاطر این بود که امام بسم اللهش را هم به خاطر خدا میگفت. خلوص امام عجیب بود، عجیب بود. اگر بگوییم بینظیر بود مبالغه نکردهایم. اینکه معروف است میگویند آقای بهاءالدینی به ایشان گفته بودند که مردم که میگویند روح منی خمینی، بتشکنی خمینی، چیزیات میشود یا نه؟ ایشان گفته بودند اگر همه اینهایی که دارند شعار درود میدهند، شعار مرگ بدهند، من کار خودم را میکنم. خیلی حرف است آقا، یک چیزی میگوییم، خیلی حرف است.
من بروم یک جا منبر، پنج نفر به مخالفت بعد از منبر بیایند، شب بعد دیگر انگیزه امشب را ندارم. پنج نفر با من مخالفت بکنند، پنج نفر ها! حالا این پنج نفر یکیشان هم صاحب مجلس باشد که دیگر هیچی. میگردم آن شب یا شب بعدی یک چیزی بگویم که این جیگرم یک خورده خنک بشود. اینها آمدهاند در خلوت به من انتقاد کردهاند. از آن طرف پنج نفر تعریف بکنند از من، اصلاً دیگر نمیشود مرا پایین آورد. خودم دستم به خودم نمیرسد از بس خودم را بالا گرفتهام. اینها پنج نفر تعریف بکنند، پنج نفر تعریف بکنند، پنج نفر هم انتقاد بکنند… در ذهنم صد تا توجیه میآورم تا بگویم آن پنج نفری که تعریف کردند درست گفتند، آفرین آدمهای فهیمیاند. آن پنج نفری که انتقاد کردند نمیفهمنددیگر، چه کار کنند با آدم نفهم که نمیشود بحث کرد که! میروم یک جا میبینم مردم اقبال دارند اما خوب به من نرسیدهاند. سال دیگر انگیزه ندارم بروم.
مسجد تا خانه مثلاً فرض کن پنج دقیقه راه بود. گفتن خب پیاده هم میتوانی بیایی دیگر، ماشین نگذاشتند برایم. بدم آمد ازشان. خب چرا ماشین نگذاشتید؟ مثلاً نمیتواند تا یک ماه بعد از محرم فکرم مشغول آن ماشینی باشد که نگذاشتند.
رفتم یک نفر نیامده میکروفون درست کند برای من. من خودم باید بروم میکروفون را بگذارم، خودم درست کنم. “آقا حاج آقا میکروفون برایش درست کند!” من نمیگویم آنها وظیفه ندارند. دقت کنید ما داریم وظیفه خودمان را میگوییم. سر یک میکروفون درست کردن و درست نکردن.
آقا جلسه وقتش گذشته، بهش نامه دادهاند، آقا نوشتهاند وقت گذشته، بهش برمیخورد. ببین اینها میدانی نشانه چیست؟ نشانه اینه که خلوص نیست. نشانه این است که خلوص نیست. اگر خالص باشی خب… آقا وقت گذشت، الآن بهت میگویند وقت گذشته،چرا ناراحت میشوی؟ حالا میکروفن هم کسی نبود، خودت درستش کن. چرا ناراحت میشوی؟ حالا ماشین نگذاشتند برایت، چرا ناراحت میشوی؟ تو از کسی غیر از خدا مگه توقعی داری؟ بعد هم میرویم بالای همین منبر میگوییم خود پیغمبر “طبيبٌ دوّارٌ بطِبّه” بوده است. بعد هم میرویم همان قرآنی را میخوانیم که در آن میگوید: “قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إن أجریَ إلّا عَلی رَبِّ العالمَین”. اینها را میخوانیم. آره، همینهاست. همین است که خدا، رعایت اینهاست که خدا به کلام ما برکت میدهد به رفتار ما برکت میدهد، رحمت را برای اهل مسجد میآورد، خیر و برکت را به خانوادهمان نازل میکند، به بیانمان، به فهممان. باور بکنیم همینجوری که میروی در تبلیغ، خدا یک موضوعی را در ذهنات میاندازد، یک برکتی در این شهر/روستا/هیئت/مسجد/کانون فرهنگی ایجاد میکند که خودت هم در مخیلاتت نمیگنجید همچین اتفاقی بیفتد. چقدر آدم تحت تأثیر قرار میگیرند. آن تأثیر، تأثیر آن حرفها نیست، تأثیر آن خلوص است. خدا خواست به واسطه این چیزی که به ذهنات میاندازد، هم مزد خلوصت را بدهد، هم یک رحمتی نازل کند به اهل هیئت. آقا ببخشید، ربع ساعت/مقدار بیشتری صحبت کردم. یک صلوات بفرستید.
پانویسها:
- الکافي, جلد۲, صفحه۲۴۷ ↩
- الکافي, جلد۲, صفحه۲۴۷ ↩
- الکافي, جلد۲, صفحه۴۵۱ ↩
- الکافي, جلد۱, صفحه۳۵ ↩
- الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد, جلد۱, صفحه۲۳۰ ↩
- الکافي, جلد۱, صفحه۴۶ ↩
- الکافي, جلد۱, صفحه۴۷ ↩
- روضة الواعضین و بصیرة المتعظین، ج۱ ص۱۱ ↩
- اربعین حدیث، صفحه ۵۳ ↩
- اربعین حدیث، ص۴۱ ↩
- سوره ملک آیه ۲ ↩
- الکافی، جلد ۲، صفحه ۱۶ ↩
- سوره شعراء آیه ۱۴۵ ↩
- سوره فرقان آيه ۵۷ ↩
- تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام, صفحه۵۱۴ ↩
- …و خمس آن را بنحو مقرر در شرع محلش برساند و با این حال کارش از همه آن ها خراب تر زیرا که کسب حلال از صنف عبادت نیست پس صحت آن مشروط باخلاص و قصد قربت نیست همان قدر که سرمایه از تمام محرمات شرعیه پا کشد در عمل کاسبیش نیز محذوری شرعی نباشد کار مباحی کرده و خسرانی بر او نیست بلکه اگر قصد کند بکسب خود تحصیل مالى بجهة زيارت بيت الله الحرام و زيارت ائمه انام عليهم السلام و اعانت سادات و علماء و فقرا و وسعت بر عيال و امثال این امور از مستحبات ماليه و اعمال خيريه ماجور و مثاب خواهد بود و اما شغل روضه خوان مثل شغل طالبين علوم دینیه که محسوب از عبادات و مندرج در قرباتست مردد است میان دو چیز و یا خیر عظیم اگر دارای اخلاص و قربت باشد یا خسران عظیم اگر مقصد جز تحصیل مال و جاه دنیوی نباشد چه این سرمایه گران بها را باو مرحمت فرمودند بجهة كسب متاع دنیای دنیه و جلب متاع مغشوش و حطام دنیویه و از این بیان مکشوف شد که بمجرد ذكر فضائل و مناقب و حالات و مصائب حضرت سید الشهداء عليه السلام کسی سمت چاکری و منصب نوکری آن حضرت پیدا نخواهد کرد و گرنه هر که کسب فضایل و مقاتل را طبع كند و نشر دهد بجهة تجارت بلکه مکاری که آن ها را نقل کند از بلدی ببلدی برای تحصیل کرایه و حمالی که حمل کند آن ها را از دکان بخانه برای گرفتن در همی همه از چاکران و خدمت گذران آن جناب محسوب خواهند بود ↩
- کتاب لؤلؤ و مرجان صفحه ۳۰ ↩
به زودی ……