اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین انّه خیر ناصر و معین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.
از نگاه بنده تبلیغ یه بسته ست، به قول امروزیا می گن پَکِیجه. یه بسته ست که مجموعۀ اون بسته باید مخاطب رو به حرکت وادار بکنه، به تغییر وادار بکنه، نگرشش رو تغییر بده، رفتارش رو عوض بکنه، فطرتش رو شکوفا بکنه. یکی از مشکلات بزرگ بر سر راه تبلیغ تو جامعه تبلیغی ما بسته ای ندیدن تبلیغه، تک مؤلفه تعریف کردن تبلیغه.
امروز خوب های تبلیغی ما خیلیاشون رو محتوا کار می کنن؛ در حالی که محتوا یه قسمتی از اون بسته ست. اگه اجزای دیگه ش کنارش نیاد یا اثرش به شدت کم می شه، یا خنثی می شه، یا حتی گاهی اوقات اثرش منفی هم می شه. یعنی محتوای خوب، اثر منفی ایجاد می کنه.
این بستۀ تبلیغی حداقل سه تا رکن داره، سه تا جزء داره. این بسته رو که باز می کنید -من به ترتیب اولویت می گم.- بخش اول، رکن اول این بسته به درون مبلغ برمی گرده. مبلغی که داره می ره تبلیغ، تو درونش چه خبره. تو درونش چه خبره یعنی چی؟ یعنی چقدر اهل تهذیبه، نیّتش از تبلیغ چیه، می خواد از این تبلیغ چی رو به دست بیاره؟ خودش رو می خواد بزرگ بکنه؟ من منش می خواد باد بکنه؟ پول می خواد به دست بیاره؟ جایگاه می خواد به دست بیاره؟ چیکار می خواد بکنه؟ یا می خواد بخاطر خدا بره تبلیغ؟
این مبلغی که داره می ره، اصلی ترین عنصر در پیامرسانی، خودِ این پیامرسانه که الان مبلغه پیامرسانه. این آدم پاکیه؟ این مهذَّبه؟ این برا تهذیبش برنامه ای داره؟ شما یه مبلغه غیرمهذَّب رو با بهترین محتوا بفرست تبلیغ، شاید قابلیتی در افراد وجود داشته باشه که بدون در نظر گرفتن فاعلیت این مبلغ که پاکه یا ناپاکه، نفَس خالصانه ای داره یا نداره، حرف رو که گرفت متحول بشه؛ ولی این قاعده قاعدۀ عمومی نیست. مبلغ باید برای پاکیِ درون خودش برنامه داشته باشه. واقعاً روی این مسئله کم کار شده.
من شاید در انتهای این سه تا نکته ای که گفتم، درصد دادم بهش. عددی هم یه چیزی مَظنّه بهتون گفتم؛ ولی حالا همینقدر بدونید یه بخش عمده ای از موفقیت در تبلیغ برمی گرده به همین قصه. ما باید برنامه داشته باشیم، همونجوری که قبل از اینکه می ریم تبلیغ محتوا آماده می کنیم، تو گروه های تبلیغی محتواها رد و بدل می شه، چکُش کاری می شه، ما باید تو گروه های تبلیغی مون قبل از تبلیغ برنامه داشته باشیم برای خودمون.
الان تا ماه مبارک رمضان، چهل روز مونده. درست می گم؟ امروز نوزدهمه، آره دیگه، چهل روز مونده تا ماه مبارک رمضان. مبلغ باید حداقل از همین امشب برنامه داشته باشه: «خدایا من چهل روز دیگه می خوام برم بین مردم حرف تو رو بزنم، کلام تو رو بیان بکنم. می خوام برم دین تو رو تبیین بکنم. با کدوم نفَس، با کدوم نگاه، با کدوم گوش، با کدوم دست، با کدوم زبان؟ زبانی که گناه کرده، چشمی که به گناه آلوده شده، دلی که پر از کِبره».
این خیلی مسئله مهمیه و بسیار مورد غفلت. من چون می خوام بعداً برگردم سر این نکته ها، از هر کدوم کوتاه می گذرم؛ ولی این رو داشته باشید که شما اگر به نکتۀ تهذیب یعنی درونِ مبلغ بی اعتنا بشید، خیلی رک و پوست کنده من می گم یه همچین فردی تبلیغ نباید بره. نمی خوام حکم شرعی صادر بکنم. یه همچین کسی نمی تونه مبلغ دین خدا باشه. خطرناکه این آدم برا دین خدا.
کسی که اونقدری خودش رو تهذیب نکرده که در مواجهه با مردم دلش نلرزه، نگران جایگاهش پیش مردم نباشه، نکنه خدایی نکرده بخاطر اینکه خودش بین مردم جایگاهش متزلزل نشه یه حکمی رو، یه مسئله ای رو، یه چیزی رو جابجا بکنه فقط برای اینکه تثبیت بشه. حرف خدا رو ناقص بیان بکنه، بخاطر اینکه یه وقت نکنه به خودش لطمه ای وارد بشه، این اصلاً نباید بره. مسلط ترین آدم رو محتوا هم باشه، من معتقدم تبلیغ برای خودش، -برای این آدم، خطرناکه- برای جامعه هم خطرناکه.
نگید سختش نکن، اینجوری یعنی باید یه آدمی بشیم که مثلاً دیگه به درجۀ عصمت رسیده باشیم بریم تبلیغ. شما برنامه ش رو داشته باش برا خودت. تهذیب رو بذار رتبه یکه دغدغه هات. حتماً مهم تر از محتواست، خدا کمک می کنه. من نمی خوام بگم به مرحلۀ عصمت برسیم، می گم این رو بذار رتبه یکه دغدغه تون. افتاد تو رتبه یکه دغدغه ت، بقیه ش هم خدا کمک می کنه.
نکته دوم. داریم بسته تبلیغی رو دربارش صحبت می کنیم. گفتم به ترتیب دارم می گم. اولیش تهذیبه. به ترتیب اولویت هم دارم می گم. دومیش ارتباط با مخاطبه، نه منبر، نه سخنرانی. من برای ارتباط با مخاطبمم، چه برنامه ای دارم؟ ارتباط با مخاطب به معنای عامّش. حالا شاید تو جلساتِ بعد من این رو بازش کردم؛ ولی مصداقی می گم: تو وقتی با مخاطبت مواجه می شی مسئوله، سرایدار مدرسه ست، دانش آموزه، معلمه، فرمانداره، بخشداره، بهداره، با این آدما مواجه می شی، برنامه ت برای ارتباط با اینا چیه؟
مگه باید برنامه داشت؟ بله! درباره ریزترین رفتارات باید برنامه داشته باشی، باید حساب شده عمل کنی. خیلی از کلیشه ها رو باید تو ذهنت بشکنی بریزی دور و ببینی اون چیزی که خدا و ولیّ خدا می پسنده در ارتباط با مردم چیه.
گاهی اوقات من وارد مدرسه می شم، یه آشغالی می بینم تو مدرسه افتاده. دو قدم اونورترَم یه آشغال دیگه می بینم. خم می شم این رو برمی دارم، به اندازه صد تا سخنرانی اثر داره؛ ولی خیلی وقتا احساس می کنم الان من نباید این کار رو بکنم، با شأنم سازگار نیست بلند شم آشغال جمع بکنم مثلاً.
من باید برا خودم برنامه داشته باشم. حواسم باشه، ممکنه اگه برم تو مدرسه بهِم یه چیز ناروا بگن؛ حتی یه فحشه خیلی زشت جلوی همه. من باید برنامه داشته باشم. باید خودم رو مهیا کرده باشم در برابر فحش زشتی که بهِم می دن، من چیجوری باید برخورد بکنم. ممکنه من برم سر صف سخنرانی کنم، همه هُوم کنن. خب من الان باید چیکار کنم؟ چیجوری با مخاطبی که هوم کرده برخورد بکنم؟
ببینید ارتباط با مخاطب، رفتار شما با مخاطب، یه بار دیگه اینجا مثالش رو زدم: کسی اومده از من استخاره می خواد، من الان باید چیکار کنم؟ بهش بگم برو قرآن رو بردار بیار، یا خودم برم قرآن رو بیارم؟ وارد مسجد می شم، یکی از بزرگان روستا مثلاً از دنیا رفته، ختم گرفتن. وارد مسجد می شم، باید برنامه داشته باشم: «من کجا باید برم بشینم؟ حتماً باید برم بالای مجلس بشینم؟ نه، شأن روحانیت باید حفظ بشه. من که خودم یه شخص نیستم، یه روحانیَم. حتماً باید برم بالای مجلس بشینم. یا نه، بشینم بین مردم؟ بگم فرقی بین من و مردم نیست. حالا من یه روحانیَم که باشم، خادم شمام دیگه». برای من غذا میارن، من درباره سفره ای که پاش می شینم، باید باز برنامه داشته باشم.
اولویت دوم رفتار من با مخاطبه، ارتباط من با مخاطبه، نحوۀ تعامل من تو اون مدتی که توی تبلیغ هستم با اطرافمه. شما بهترین محتواها رو بیارید؛ ولی وقتی تعامل تون تعامل پیغمبرانه نباشه، نمی تونید اثر بگذارید. بازم تآکید می کنم تو ذهن تون نیارید که همین اثرا هم هست. اون قابلیت مخاطب رو فعلاً بذارارید کنار، وظیفۀ خودمون رو باید الان درباره ش صحبت بکنیم.
تو این گروه های تبلیغی وقتی می شینیم با همدیگه صحبت می کنیم، یکی از چیزهایی که باید درباره ش مفصل حرف زد، تجربیاتیه که تو رفتارهامون با دیگران داریم. «فلانی! من رفتم مدرسه، رفتم اعتکاف، رفتم مسجد، رفتم پادگان، رفتم زندان فلان رفتار باهام انجام شد. بهترین رفتاری که خدا می پسنده در مقابل این رفتار چیه؟». خیلی موضوع پیدا می شه این وسط برای فکر کردن.
اولویت سوم می شه محتوا: خب چی بگم به مردم؟ باور کنید این اولویت سومه. من الان بحثا رو باز نکردم، گفتم دارم عنوان ها رو می گم. خواستم یه بحث کلّی بگم، بعد تو جلسات بعد به اندازه وقت مون ادله م هم میارم، اینا نظر شخصی من نیست. اینکه فکر کنید من اومدم حالا یه فکری کردم بر اساس سلیقه ام دارم می گم محتوا اولویت سومه. شما اگر رفتارت و درونت دغدغۀ اول و دومت نباشه، بهترین محتوا هم ارائه بدی، مبلغ موفقی نیستی و پای تبلیغتم امام زمان علیه السلام امضا نمی کنه.
حالا سوال: فرض کنیم، -نمی خوام بگم بپذیرید، گفتم گوش کنید. نقدی هم داشتید حالا تو این جلسه فرصت شد شد، نشد هفته دیگه من می شنوم؛ اما فرض کنیم- این اولویت ها درست باشه: تهذیب، ارتباط با مخاطب، محتوا. الان دغدغۀ اصلی تو این سه تا اولویت چیه؟ فضای کف میدونی رو دارم می گم؟ محتواست. محتوا دغدغۀ اصلیه.
الان شما توی چه سازمان ها و ارگان ها، چه تو گروه ها تلاش اینه قبل از اینکه محرم برسه، فاطمیه برسه، ماه مارک رمضان برسه... زمان ما ره توشه تبلیغ بود. دفتر تبلیغات می نوشت می داد به مبلغا. الان اونم می گید هست. جاهای دیگه هم دارن مناسبتی از بسم الله ش می گن؛ حتی خطبه رو هم می نویسن. چیجوری اولش بخون، وارد شو، چیجوری گریز روضه ش رو بزن، روضه ش هم این رو بخون. خب اون دوتای اول چی؟ اصلیا اونا هستن.
بعد گفتم من عدد می خوام بهِتون بدم. هیچکدوم از این حرفای من رو اصلاً قبول نکنید؛ ولی روش فکر کنید. اگر من بخوام با مسامحه عدد بدم، یعنی یه جوری عدد بدم که مشتری بشید، می گم حداقل بین پنجاه تا شصت درصد تهذیبه، یه حدود بیست تا سی درصد ارتباطه، تعامله ست. از این جهت می گم بیست سی درصد؛ چون اون قسمتی از ارتباط که مربوط می شه به تهذیب رو دادم به تهذیب بارش رو؛ چون معتقدم اون تهذیب رو اگر درست انجام بدی، به صورت خودکار بخش قابل توجهی از این تهذیبِ درونی توی رفتارت با مخاطب خودش رو نشون می ده. چقدر می مونه تهش؟ یه بیست درصد این حدودا، اونم محتوا. باور بکنید اینه!
ببینید این آیه رو از من زیاد شنیدید؛ ولی صد بار دیگه هم بخواید براتون می گم: «فبما رحمه من الله لنت لَهم و لو کنتَ...»؛ اگه تو خشن و سخت دل بودی، از دور و برت پراکنده می شدن. خب محتوایی که پیغمبر برا تبلیغش داشت چی بود؟ ره توشه بود؟! این کتابِ... قرآن بود، وحیِ الهی بود. متصل بود مستقیم به آسمون. اعجاز بود. ببینید اعجاز بود، معجزه بود! کدوم یکی از ماها، بَیان مون معجزه ست؟ معجزه ای بود که عرب مبهوتش شده بود، می گفتن تو گوش تون پنبه بذارید نشنوید.
خدا به این پیغمبر می گه تو اگر رفتارت رو با این مردم بر اساس رحمت الهی که دلت رو نرم کرد انجام نمی دادی، رفتارت رو اینجوری مدیریت نمی کردی اینا از دور و برورت پراکنده می شدن. تو محتوات دیگه از قرآن قوی تره؟ تو از پیغمبر بزرگتری؟ ایراد نگیرید تو محتوا رو خیلی کَمش کردی، من گفتم مشتری بشید. بنده که به شخصه معتقدم یه روحانیِ مهذَّبی که تو تعاملش با مردم حواسش رو جمع می کنه پیغمبرانه عمل بکنه، مرضیِّ رضای خدا عمل بکنه، بدون محتوا مردم رو می تونه به دین جذب کنه، بدون محتوا می تونه جذب بکنه!
این حدیث رو هم بذارید برا هزارمین بار بگم: «أی مفضَّل! قُل لشیعتنا کونوا دعاتاً الینا بالکفّو عن محارم الله و اجتناب معاصی وَ التباع رضوان الله فانّهم اذا کانوا کذلک کان الناس الینا مصالحین»؛ -کو محتوا؟!- ای مفضل! به شیعیان ما بگو دعوت کننده باشن مردم رو به سوی ما به وسیله دوری از گناه و معصیت و تبعیت از رضوان الهی که اگر شیعیان ما اینگونه باشن، مردم به سرعت به سمت ما میان. کو محتوا؟ این که می گم من شخصی و سلیقه ای حرف نمی زنم. شما خوب بشید، پاک بشید، مهذَّب بشید، گناه نکنید، هرچی خدا راضی بود به همون راضی باشید مردم میان.
من دیوانه شدم تو این سال های مَدیدی که توی حوزه هستم و تو مجامع تبلیغی دعوتم می کنن، اصلاً دیگه خسته شدم، نمی رم بعضیاش رو دیگه. خسته شدم از اینکه این رو می گم؛ ولی گوش داده نمی شه انگار. خب بابا چیجوری به ما بگن؟
«یعنی محتوا، نه»؟! درباره محتوا حرف دارم، کی گفته محتوا نه؟ من که خودم رو کُشتم تو دور مبانی، همه ش دارم به شما محتوا می دم. من دارم وزن می دم، می گم تمام اون محتوا رو بذارید قرآن باشه. بعد شما هم نه یه مبلغِ طلبۀ بیست سی سال درس خونده، پیغمبر باشید، وابسته ست به اون دو تای اول. نمی شه، مشکل سازه و کار تبلیغی امروز توی جامعه تبلیغ مون، نکتۀ اول و دومه.
به خدا قسم که -من اهل قسم خوردن نیستم، یعنی خیلی استثنا از من قسم می شنون. گاهی سالی یه بار کسی قسم نمی شنوه از من- به خدا قسم اگر ما این اولویتهایی که تو دین مون درباره تبلیغ گفته شده رو با همین بدنۀ تبلیغی موجود بهش توجه کنیم و عمل بکنیم، می تونیم انقلاب فرهنگی به پا کنیم. یعنی روحانی ما برنامه داشته باشه وقتی می ره مدرسه، با بچه ها چیجوری برخورد کنه. وقتی می ره مسجد، با مردم چیجوری برخورد کنه. روحانی ما وقتی می ره روستا، حواسش باشه که راه خونه تا مسجد فقط راهِ این نیست. بعضی روزا بلند بشه قبل از ظهر، بعد از ظهر بره سرِ زمین. اون داره با دَهن روزه کار می کنه، من میام احکام روزه رو می گم: «نخیر! در صورتی که سختیِ روزه گرفتن به اندازه ای باشد که دیگر مصداق عسر و حرج باشد و نشود به هیچ وجه روزه گرفت. بی حالی؟ نه آقایون، نه خانومها. حالا روزه که آدم بی حال می شه. نه، جوری که دیگه بگن نمی تونه. حالا اون موقع یک عذری هست».
تو دو روز برو کنار این زیر آفتاب دو ساعت کار کن، بعد وقتی اومدی تو مسجد دربارۀ حکم خدا درباره روزه گرفتن حرف زدی، طرف نمی گه: «حاج آقا که تا ظهر که زیر کولر بود، ظهر هم که تو سایه حرکت کرد. من دیدم، اومد مسجد. مسجدم که یه پنکه اختصاصی براش گذاشتن». دیدید که؟ آقا نذارید پنکۀ اختصاصی براتون بذارن نذارید، باور کنید گذاشتن، بگید آقا بردارید.
طرف جوونه داره عرق می ریزه، بعد پنکه اختصاصی مثل پادشاه ها. بعد می گه آره. این الانم که جلو پنکه ست می گه اگر به اندازه ای که... اما وقتی می ری کار می کنی، کنارش یه دو ساعت بیل می زنی، وقتی میای حکم روزه رو می گی، می گه: «هان! این حاج اقا الان داره می گه، پیش خود من داشت کار می کرد». خدا می دونه اینا مهمه، باور بکنید با یه احکام گفتن، اینجوری مردم رو جذب می کنید.
داشتم می گفتم که شما اون درصد بیست تا رو که من دارم می گم، منظورم میزان درصد تأثیره. شاید شما باید برای اون محتوا، چهل روز کار کنی که درباره ش حرف می زنیم. نمی گم بیست درصد رو اون کار کن بری دو تا چیز اشتباه بگی، نه، چهل روز قبلش کلاً کار کن رو محتوا؛ چون منافات نداره که. من دارم میزان تأثیر رو می گم. می گم محتوا در مقابل تهذیب و اون تعاملِ با مخاطب میزان تأثیرش رو اگه می خواید مشتری بشید، بیست درصد بهش می دم. بهترین محتوا، غنی ترین محتوا. حالا تازه من درباره محتوای اشتباه هم حرف نمی زنم، باز درباره محتوا حرف می زنیم ایشالا.
خب اگر بخوایم یه همچین برنامه ریزی بکنیم، الان برای ماه مبارک رمضان می خوایم آماده بشیم دیگه، شکر خدا خیلیاتونَم می خواید برید تبلیغ. آقا برای چهل روز، برنامۀ معنوی داشته باشید. یه چله بگیرید. نمی گم چله ذکر فلان و اینا. تو این چهل روز حواس تون به نمازاتون باشه، یه مقدار نمازا رو با مقدمات بهتر با تعقیبات بهتر. تو این چهل روز حتماً برنامه داشته باشید برای ارتباط با امام زمان علیه السلام. اصلاً اگر مبلغ بلند شد رفت تبلیغ و احساس نکرد که به عنوان کسی که می خواد پیام امامش رو به مردم برسونه داره می ره تبلیغ، این مبلغ نیست، باور کنید مبلغ نیست.
بابا مبلغ یعنی چی؟ مبلغ یعنی رساننده پیام دیگه، مگه این نیست؟ خب پیام چه کسی رو می خوای برسونی؟ بابا یه خورده با امامت ارتباط داشته باش: «آقاجان! من می خوام برم بین مردم بگم شماها به چی راضی هستید، به چی ناراضی هستید. می خوام دین شما رو بگم، کمکم بکن. من بدون کمک شما که نمی تونم». قبل هر منبری، آدم باید توسل داشته باشه به امام زمان علیه السلام: «آقا! من دارم می رم بالا منبر، منبر مزیَّن به نام شماست. من لباس شما رو تنم کردم، من رو به شما می شناسن. حرف منم، حرف شما می دونن. من اگر اشتباه بکنم، به پای شما نوشته می شه ها، کمکم کنید».
برنامه داشته باشیم تو این چهل روز برا توسل. حتماً درباره موضوعی که می خوایم انتخاب بکنیم هم توسل کنیم: «آقاجان! من یه چیزایی تو ذهنم میاد که برای مردم مفیده؛ ولی واقعاً اون آدمایی که اونجا نشستن، الان چی نیازشونه من از کجا بدونم؟ با این عقل ناقصم یه چیزایی رو... شما من رو هدایت بکنید به سمت موضوعی که باید». اینقدر مستقل عمل نکنیم، اینقدر احساس نکنیم که خودمون تنهایی می تونیم کاری کنیم. بابا همیشه این اظهار عجز رو ببریم در خونه آقا: «آقا! نمی فهمم، حالیم نیست. شما باید کمک بکنید».
باور کنید آدم اگه می خواد یه موضوعی رو انتخاب بکنه برای اینکه ماه مبارک رمضان با مردم درباره ش صحبت بکنه، -اصلاً کلمۀ می ارزه کلمه ی بدیه، خواستم بگم می ارزه- باید یه توسلی داشته باشه خدمت حضرت: «آقا! فکر کردنش با من، به دل انداختنش با تو . تو من رو راهنمایی کن، تو من رو هدایت بکن».
حتماً توی این چهل روز یه مبلغ باید برنامۀ سحرش متفاوت بشه؛ یعنی دیگه یه چلۀ سحرخیزی ویژه. دیگه از ماه شعبان و ماه رجب که بهتر نداریم. قبل ماه مبارک رمضان، خدا مقدمه ش رو فراهم کرده دیگه. حتماً یه برنامه ریزی داشته باشید به همین قصد: «خدایا تا الان هیچی، از اینجا به بعدش من یه وظیفه سنگینی رو دوشمه». این وظیفه رو اگر کسی بفهمه، واقعاً می فهمه: «الذی انقض ظهرک» یعنی چی. ما وظیفه مون رو دست کم گرفتیم، خودِ ماها وظیفه مون رو دست کم گرفتیم وَ الا احساس سنگینیِ این بار، کمر ما رو می شکست.
یه برنامه داشته باشیم قبل از ماه مبارک رمضان. ماه رجب، ماه شعبان سحر بلند شیم یه ارتباط ویژۀ مناجاتی با خدا داشته باشیم. صحیفه سجادیه رو باز کنیم یه دو تا دعا بخونیم. التماسِ خدا بکنیم.
حتماً توی این چند وقت، تو این چهل روز ارتباط مون با قرآن ویژه بشه. شما هرچقدر با قرآن ارتباط برقرار بکنی، قرآن دستت رو می گیره. هر چقدر با قرآن ارتباط برقرار بکنی، قرآن حمایتت می کنه، پشتیبانیت می کنه. نه اینکه برم آیه هایی رو بخونم که بالا منبر می خوام به مردم بگما. تو چیکار داری؟ باور بکن که این قرآن زنده ست، این رو باور بکن. تو با این قرآن مأنوس شو، خودش هدایتت می کنه. اصلاً یه آیه ای که هیچ ربطی هم نداشته به منبرت به ظاهر، یه جوری میاد جلوت جلوه گری می کنه که بخوای منبری هم بهش نگاه کنی، می بینی: «وای! باش یه منبر داغی می شه رفت».
تو اصلاً با قران اینجوری معامله نکن، تو با قرآن رفیق شو به عنوان یکی از اصلی ترین راه های تهذیب، یکی از اصلی ترین راه های پاک کردن درون. براش برنامه داشته باش. نگو وقت ندارم، مطالعه دارم. کتابه دیگه، کتاب نوره، مؤلفش هم کیه؟ «الله نور السموات و الارض» هست. راه رو باز می کنه، راه رو روشن می کنه دیگه.
دربارۀ بعضی از صفات اخلاقی مون که اگه غیر متعصبانه بشینیم فکر کنیم، خودمون می دونیم چی چیاست، واقعاً تو این چهل روز برنامه داشته باشیم. بریم از زن و بچه مون بپرسیم، از پدر و مادرمون بپرسیم. امانم بدیم بهِشون که ما ناراحت نمی شیم. بعداً هم مقابله به مثل نمی کنیم. امان بدیم: «من چه بدیی دارم؟ چه ویژگی بدی دارم». تو این چهل روز روش کار کنیم.
بعضی از این بدیهایی که ما داریم، واقعاً تو ارتباط با مردم خودش رو نشون می ده، ما نمی فهمیم. مثلاً ممکنه یکی برگرده بگه تو -خیلی چیز عادیش- تا یه نقدی بهت می کنن، قشنگ تو چهرت معلومه که عصبانی می شی. کار کن رو خودت، بعد برو بین مردم، بذار مردم راحت بهِت نقد بکنن. راحت عیب و ایرادت رو بگن. احساس امنیت بکنن.
ممکنه مثلاً به شما بگن حواست هست هر کجا می ری، سریع بالا مجلس می خوای بشینی؟ می بینم حواسم نبوده، اصلاً دست خودم نبوده. حواست هست تندخویی؟ حواست هست پرخوری؟ حواست هست نمی دونم... کار کنیم. بعضی از چیزایی رو هم که دیگران بهمون نمی گن، صفات بد درونی مونه، حتماً تو این چهل روز باز با تضرع در خونۀ خدا، با توسل به اهل بیت علیهم السلام درست کنیم. یه مقدار هم کمش بکنیم، خدا برکت می ده.
کل حرف من تو این حرف کلّیه چی بود که بسته باید ببینیم. جمع بندی: تبلیغ رو یه بسته ببینیم که حداقل یه بستۀ سه جزئیه که هر جزئیش هم رکنه. یک: خود مبلّغ و درونش، تهذیب نفسش. دو: تعاملش با مخاطب و محیط اطرافش. سه: محتوایی که می خواد ارائه بده. به ترتیب اولویت هم گفتم. هرکدوم از اینها یه جایگاهی داره برای خودش.
از نگاه بنده محتوا جایگاه سومه. جایگاه سوم بودنش به معنای این نیستش که من باید کمتر وقت بذارم، اتفاقاً شاید از لحاظ وقت باید برای اون بیشتر هم وقت بذارم. اولویت از جهت حساسیتش تو تبلیغ و میزان اثرگذاریش تو مخاطبه، تو شکوفا کردن فطرت آدم هاست و حرف اصلی مونم این بود تو این جلسه که تو این چهل روز تا ماه مارک رمضان یه برنامه ای داشته باشیم برای خودمون. یه مقداری روی تهذیب مون، رو درون مون، تو ارتباط با قرآن، ارتباط با اهل بیت علیم السلام به ویژه ارتباط با امام زمان علیه السلام کار ویژه بکنیم. با توسل، با تضرع در خونه خدا که خدا ایشالا کمک مون بکنه بتونیم تو ماه مبارکه رمضان یه تبلیغ موفق و اثرگذار داشته باشیم.
یه صلوات بفرستید.